امروز برای درس نخوندن هم که شده حس آشپزیم گل کرده بود و تو اینترنت داشتم دنبال طرز تهیه ته چین می گشتم. راستش از ته چین های خودم چندان دل خوشی ندارم و دوست داشتم ببینم بقیه چه جوری ته چین درست می کنن. در این جستجو چیز تازه ای در مورد ته چین کشف نشد اما طرز تهیه انواع و اقسام خوراکی ها رو کشف کردم. بماند که این تحقیق و تفحص حوالی ساعت ۱ بعدازظهر با شکم گرسنه به وقوع پیوست که بسیار دردناک بود. و اما در این خلال فکر درست کردن سوهان وسوسه انگیز می نمود و همهء مواد لازم رو هم داشتم. خیلی هم سریع حاضر می شد و مثلاً به درس خوندنم زیاد لطمه ای نمی خورد. نمی دونم شما هم مثل من لپ تاپتون رو همه جا با خودتون می برید یا نه؟ مثلاً به جای اینکه طرز تهیه سوهان رو روی کاغذ بنویسید لپ تاپ تون رو با خودتون ببرید دمِ اجاق گاز. بنده که یه لحظه هم نمی تونم ازش جدا شم و خوب بدیهی ست که روش دوم رو انتخاب کردم. و از اونجا که وقتی مواد طلایی رنگ شدن باید زود از روی حرارت برداریشون و سریع قبل از اینکه سرد بشن توی سینی بریزیشون لپ تاپم هم به نصیب نموند و یه مقداری از مواد رو هم روی اون پهن کردم. همه چیز خیلی سریع و راحت بود. شکل و قیافه ش هم به طرز عجیبی خوب از آب دراومد. اما وقتی موقع خوردنش رسید با خوردن اولین تیکه دچار افسردگی شدم. مزه آب شکرِ سنگ که چه عرض کنم آهن شده می داد و باید واسه خوردنش قید دندونای نازنینت رو بزنی. از بس غصه ام گرفته بود خودم و دلداری دادم که اگه با چای بخوری حتماً بهتر می شه و مقداری رو هم با چای نوش جان کردم و حالا دیگه بدون اینکه بخوام دنبال بهونه باشم واقعاً نمی تونم درس بخونم. چنان دل دردی گرفتم که نگو و نپرس. از در دستشویی هم نمی تونم تکون بخورم. حالا تو این هیر و ویری ملیا هم عاشق شیرینی های من شده و هی هر چی می گم نخور از اینا گوشش بدهکار نیست که نیست. هنوز که حالش خوبِ و داره با مامانش میره جشن تولد. امیدوارم خدا بقیه اش رو هم به خیر کنه.
حالا همه اینا یه طرف نگفته بود با قابلمه و قاشقی که این مواد رو توش درست می کنید چی کار کنید؟ منم وقتی به فکرشون افتادم که مواد توش تبدیل به سنگ شده بودن و اصلاً هم خیال جدا شدن ندارن. بدتر اینکه هیچکدوم از ظرف ها مال من نیست!


